تبليغاتX
مث باد
سلام

یکی دو هفته ی پیش به دعوت دوست هنرمندم کورش شمس که هم به معنای واقعی شاعر و هم کارگردان و نویسنده ی تاتر برای دیدن از آخرین کار اجرا شده ی گروهشبه نام سوپ جو با یه عالمه سویا به سالن آمفی تاتر کتابخانه ی الغدیر سده(خمینی شهر) رفته بودم...کاری فوق العاده دیدم...فوق العاده...با این که فضای نمایش جنگ بود و دفاع مقدس ولی ترانه ی جدیدی تو سالن شکل گرفت...حتما منو از نظرای ارزشمندتون محروم نکنید

اگه از همه چی  اگه از همه کس

اگه افتادم     به نفس نفس

تو را دس دارم تو که آسمونی

تویی که پرم می دی از قفس

واسه خستگیا و شکستگیام

واسه هرچی غمه یه نگاه تو بس

تو که خون منی  تو که جون منی

تو واسم همه چی تو واسم همه کس

دارم از تو می گم توی هر غزلم

اگه شعر منو می برن روی دس

نمی دونم آخر کار چی می شه  !!

*یه نفر میاد؟اصلا کسی هس؟؟؟

 

 

* شاعراز سهل انگاری وزنی آگاه است

+ نوشته شده توسط علیرضا امیرخانی در دوشنبه یازدهم آبان 1388 و ساعت 10:36 |
سلام...ببخشید که تنبل شده ام

 

قهرمانی قهرمانان

تیم اسکیت هاکی مهر آریا سده(خمینی شهر) قهرمان لیگ برتر اسکیت هاکی(مردان) کشور شد .این تیم  تنها نماینده جمهوری اسلامی ایران در مسابقات قهرمانی آسیا در کشور هنگ کنگ است که بسیاری از کارشناسان معتقد اند این تیم در آسیا هم خوش می درخشد.

این ها صحبت هایی بود که همه ی مقام ها و رییس های ادارات مختلف سده بعد از برگزاری با شکوه

مراسم اختتامیه و جشن برگزاری قهرمانی تیم اسکیت هاکی مهر آریا  ی شهرم سده می کردند و همه

به مردم و ... این قهرمانی رو تبریک می گفتند ولی خیلی ها نمی دونستن این بچه هایی که حالا موجبات تبریک پراکنی آقایون رو فراهم کردند طی یک دوره یک ساله و به صورت خود جوش قهرمانی رو تجربه کردند.بچه هایی که تا نیم ساعت قبل از شروع مراسم مشغول برپا کردن سن برای مراسم و تزیینات سالن پوریای ولی دانشگاه آزاد اسلامی خمینی شهر بودند...بچه هایی که بعضا ملی پوش هم  شده اند...جالبه که بدونین ۵ نفر از تیم اسکیت هاکی ملی امان سده ای هیتند...بچه هایی که هنوز مکانی مناسب برای تمرین ندارند...دخترانی که حتی برای آمدن به سالن برگزادی مراسم جشن اجازه نداشتند و در لحظات آخر شریک شادی همه شدند...البته همون بانوان و دخترانی که همه نایب قهرمانیشون رو تبریک می گفتند!!!!!!

سهراب رجب محمود

سهراب حاج هاشمی یا همون سهراب رجب محمود خودمون(البته فقط باولگانی های عزیز) را چند سالی است می شناسم...یعنی هر جایی که یه مراسم سنگین و پر خرج و مخارج هست به این شخص بر خواهی خورد...از کنگره ی سراسری شعر میلاد آفتاب (که امسال برگزار نشد) بگیر تا تیم اسکیت هاکی مهر آریا و ریاست هیئت  اسکیت و اسکیت هاکی سده...همیشه خود جوش و مردمی و قابل احترام برای همه...زحمات سهراب برای تیم اسکیت هاکی مهر آریا بی پایان و خستگی ناپذیره ...البته  کنار سهراب هم یه جوون بی سر و صدا ی زحمت کش تر هم بود که سرپرستی تیم رو عهده دار بود...قدرت اله خسروانی که تقریبا همه ی زندگیش شده بود تیم و نتیجه ی زحماتش رو هم دید...دلش هم خیلی پر بود از همه...

 

من و این سر بی سامان

و این که من تو اون مراسم چی کار می کردم!!!!!؟؟؟؟؟

بنده قبل از اینکه با دنیای ادبیات آشنا بشم فیلمسازی رو تجربه می کردم...البته هنوز هم می کنم...فیلم کوتاه...آخرین ساخته ی مستندم هم فیلمی هست با عنوان پوزار که راهی جشنواره های داخلی و خارجی شد...البته بعداز کلی تاخیر...عنوان فیلم رو سعید بیابانکی پیشنهاد داد...راستی...سعید تو مراسم جشن قهرمانی مجری بود و خوب هم اجرا کرد...بنده هم به امر سهراب حاج هاشمی مشغول به ساخت مستندی شدیم از قهرمانی تیم ...البته مستندی متفاوت که داره مراحل تدوین و صداگذاری رو تموم می کنه (چقدر خودم و تحویل گرفتم)

برای تیم اسکیت هاکی مهر آریا سده(خمینی شهر) تنها نماینده شایسته ی مسابقات قهرمانی آسیا آرزوی موفقیت می کنم و کسب مقام قهرمانیشون رو هم به همه تبریک می گم

برای سهراب حاج هاشمی هم آرزوی معادنی پر سنگ و قله بر هایی همیشه تیز و بازاری همیشه پر رونق و از همه مهمتر سلامتی و موفقیت روز افزون آرزو می کنم و ازش به خاطر همه محبت هاش ممنونم

 

+ نوشته شده توسط علیرضا امیرخانی در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 و ساعت 5:43 |
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عاشق شده ام

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط علیرضا امیرخانی در یکشنبه پنجم مهر 1388 و ساعت 17:41 |
امروز صبح طبق معمول هر روز که یه سری به دنیای مجازی می زنم تو سایت خبرگزاری فارس یه خبری رو خوندم که تا

چند دقیقه اشک شوق تو  چشمام نشست...خبر این بود:

 
 
«آتشكار» جايزه نوآوري جشنواره مونترال را ربود
به گزارش خبرنگار سينمايي فارس، هيأت داوران اين جشنواره در بيانيه خود تلاش موفق براي ابداع زبان جديد سينمايي و نيز تفاوت ساختاري «آتشكار» با ديگر فيلم‌هاي حاضر در فستيوال را، دليل اهداء اين جايزه اعلام كرد.
«محسن اميريوسفي» پس از دريافت اين جايزه، ضمن تشكر از تمام كساني كه در ساخت اين فيلم به او كمك كردند، اين جايزه را به مردم ايران و فيلمسازان جوان و مستقل آن تقديم كرد.
همچنين با توجه به نقدهاي مطبوعات و نظرات كارشناسان جشنواره انتظار مي‌رفت كه فيلم سينمايي «آتشكار» در رشته‌هاي بهترين بازيگر نقش اول مرد و بهترين فيلمنامه نيز موفق به دريافت جايزه گردد كه به علت قانون اهداء تنها يك جايزه به هر فيلم، از دريافت تنديس هاي اين دو بخش محروم شد.
آخرين جايزه‌اي كه سينماي ايران در بخش رسمي اين فستيوال معتبر جهاني دريافت كرد به سال 2002 بازمي‌گردد.
«سرژ لوژيك» رئيس قديمي اين فستيوال پس از دريافت اين جايزه توسط اميريوسفي گفت، اين جايزه نشانه‌اي بزرگ از تغييرات در سينماي ايران و حضور قدرتمند فيلمسازان جوان ايراني در عرصه‌هاي بين‌المللي است.
 
 
 
محسن امیریوسفی را نزدیک به ۱۰ ساله که می شناسم و با هم رفیق و دوستیم...از محسن امیریوسفی
 
دست های سنگی و کاروان تا خواب تلخ و آتشکار...فیلمساز خلاق و با تکنیک و با سواد سینمای ایران که حالا واسه خودش
 
کم کم داره صاحب سبک هم می شه...خلاقیت در فیلمنامه و روایت اون به صورتی ساده و قابل درک ولی فوق العاده با 
 
تکنیک از ویژگی های کار اونه...فیلمسازی که تو این آشفته بازار  و خشکسالی سینمای ایران مثله اصغر فرهادی  یه
 
چشمه است که واسه خودش دریاست...هر چند دور و بر محسن رو مگسان گرد شیرینی احاطه کرده اند... به دوست عزیز
 
سالیان دور و دیر حاج محسن امیریوسفی تبریک می گم...به خانوادش و همه ی عوامل فیلم فوق العاده آتشکار......این هم
 
یکی دیگه از افتخارات سده.
 
 
M.A
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده توسط علیرضا امیرخانی در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 و ساعت 19:11 |
به محسن کشاورزی عزیز

برای درد های مشترک

 

دیوارای خونمون کاغذیه

آدمای خونمون قلم به دس(ت)

توی این چار دیواری کاغذی

تا دلت بخواد فقط ترانه هس(ت)

 

پدرم سختی هاشو می نویسه

مادرم از بدیای روزگار

توی نقاشیای  خواهر من

همه چی پیدا می شه الا بهار

 

خونمون با کوچمون نمی خونه

شهرمون از خونمون بدش می یاد

شهرمون مثله تموم آدماش

چشای خیس و دلای خون می خواد

 

اگه دیوارامونو سیا کنن

اگه خونمونوآتیش بزنن

اگه مجبور بکنن که زنبورا

بیان و گلامونا نیش بزنن

 

خونه می سوزه ولی ترانه هاش

تا همیشه تا همیشه با منه

یه صدا  یه حنجره  یه بغضه که

داره خونمونو فریاد می زنه

 

 

مرا از نظرهایتان محروم نفرمایید

+ نوشته شده توسط علیرضا امیرخانی در جمعه ششم شهریور 1388 و ساعت 16:6 |
سلام

یه کار تازه و حسی

تقدیم به ...

 

تو همیشه آرزویی

تو همیشه یه خیالی

واسه خاطر تو بوده

اگه دارم پر و بالی

 

واسه خاطر تو بوده

هر چی تا حالا سرودم

واسه خاطر تو بوده

همه ی بود و نبودم

 

نه شبیه مهر و ماهی

نه شبیه آسمونی

نه می دونم که همینی

نه می دونم که همونی

 

فکر تو فکر پریدن

حس تو حس شکفتن

بهترین حسو تو داری

واسه ی ترانه گفتن

 

اهل هر جایی که باشی

اهل هر برزن و کویی

تو همیشه یه خیالی

تو همیشه آرزویی

+ نوشته شده توسط علیرضا امیرخانی در پنجشنبه یکم مرداد 1388 و ساعت 19:6 |
سلام...۲ شعر سپید کوتاه

 

۱

 

اینجا فرقی نمی کند زمین چند بار دور خودش گردیده

 

تو

 

ترمه ات را بپوش

و

 

من...

 

میهمانان برایمان فاتحه می خوانند

 

جشنمان را اینجا می گیریم

 

۲

 

امسال هم میان هفت سینی

 

آیینه ها نبودنت را حاشا می کنند

 

بهار بی تو سبز شد

 

من بی تو...

+ نوشته شده توسط علیرضا امیرخانی در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 و ساعت 10:47 |
سلام

یک توسن بی سوار باید باشد

آشفته و بی قرار باید باشد

اینگونه که آسمان تعجب کرده است

از تاختنش بهار باید باشد

                                           (سعید بیابانکی)

باستانی هم اگر باشی بهار معاصرت می کند

فرا رسیدن سال نو بهار بر همه ی شما مبارک و فرخنده باد...سالی سراسر شاد و سلامتی و سر بلندی

برایتان آرزو مندم

و

یه ترانه ی سرزده...

 

اگه از قفس بریدی

خواب آسمونا دیدی

اگه حتی تو خیالت

شکل پرواز و کشیدی

 

اگه خسته از زمینی

اگه خسته از زمونی

اگه موندی تو دو راهی

پر بگیری یا بمونی

 

منه خسته رو صدا کن

زیر لب برام دعا کن

واسه پرواز دلامون

جشن آزادی بپا کن

 

منه خسته منه غمگین

منی که شبیه مردم

واسه پیدا کردن تو

دنبال خودم می گردم

 

اگه از قفس بریدم

خواب آسمونا دیدم

اگه حتی تو خیالم

شکل پرواز و کشیدم

 

تو باهامی تا همیشه

تا همیشه تا همیشه

فکر پرواز و رهایی

آخه بی تو مگه میشه

 

+ نوشته شده توسط علیرضا امیرخانی در سه شنبه بیستم اسفند 1387 و ساعت 22:2 |
سلام

اول: با قلبی مملو از شادی و احساسی سر بلند گونه موفقیت دوست همشهری ام اصغر فرهادی عزیز

را به خاطر آخرین ساخته اش((در باره ی الی)) در بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر به همه ی

دوستان و همشهریان و هموطنان تبریک می گم .

دوم:با قلبی مملو از اندوه در گذشت استاد منوچهر احترامی رو تسلیت می گم

سوم: یه شعر تازه

ای با تمام لحظه هایم آشنا تو

با بغض تلخ و خنده ی من همصدا تو

مانند ماهی  کز سر چاهی گذشته است

ای در میان سایه روشن ها رها تو

می ترسد و آهسته می گوید دل من

که بنده تو می شود...اصلا خدا تو

در بین صد ها دلبر و در بین صد دل

آخر  چرا  آخر  چرا  آخر  چرا  تو؟ 

و حرف آخر فاش می گوید دل من

ای دلبر نا مهربان یا مرگ یا تو

+ نوشته شده توسط علیرضا امیرخانی در شنبه نوزدهم بهمن 1387 و ساعت 18:1 |
سلام

زمستون امسال رو هیچ گاه از خاطرم نمی برم...زمستون امسال خاطره شد و اون هم خاطره ای سرد و

تلخ...۱۱ محرم الحرام که روز پنج شنبه می شد طرفای ساعت ۱۵.۳۰ پدربزرگم مرحوم به حیدرداورپناه

برای همیشه چشماش رو به روی این دنیای فانی بست و از قفس تن پر کشید...پروازی که مصادف بودبا

۱۱ محرم و روز پنج شنبه عصر...برای من که هر روز اولین سلامم رو بعداز بیدارشدن به ایشون می کردم

و هر شب آخرین شب خوش رو...برای من که هر روز ناهار رو براش آماده می کردم و هر بعداز ظهر چایی

رو...برای من که....خیلی سخته...خیلی....ولی به هر حال آدم این امانت رو روزی باید به صاحب اصلیش

برگردونه...امید وارم که از من راضی بوده باشه...

از همه ی دوستانم که تو تموم مراسم شرکت کردند ممنونم....از مجید دشتبانی دوست

هنرمندموزیسینم که تاغ آخرین لحظات عمر پدر بزرگم کنار من بود از حسین حاجی هاشمی دوست

شاعر و همشهری وهمسایه که دوستی ما ادامه ی دوستی سه نسل پیشه و شونه هاش تکیه گاهی

برای بارون اشکام شد ازسعید بیابانکی که پیام تسلیتش رو نصفه شب دریافت کردم از محسن نیکنام

که اومد و تو مراسم گم شد از نوراله کیانی دوست هنرمند و عکاس که اومد از حسین کوچکی که مثله

همیشه رفیق روزهای سخت بود از محسن کشاورز که از کیش با بغض تسلیت گفت و از زهرا

رحیمی  که تو وبلاگ کامنت تسلیت گذاشت از .... تشکر وقدردانی می کنم و امیدوارم بتونم تو شادی

هاشون و جبران کنم

علیرضا امیرخانی

۲۸ در ماه ۱۳۸۷

+ نوشته شده توسط علیرضا امیرخانی در شنبه بیست و هشتم دی 1387 و ساعت 19:20 |